یه روز پر از تکون!
عشق مامان
الان اومدم آزمایشگاه تا تست دیابت بدم تا خاطرمون جمع بشه که هر دوتامون سالم و سرحالیم
خانوم ماما دیروز توی درمونگاه می گفت وزن گیری من دو هفته جلوتر از اندازه طبیعیه . به همین خاطر حتما باید این آزمایش انجام بشه. اما دیروز یکی از پرتحرک ترین و خاطره انگیز ترین روزهای بودن تو تو شکم مامان بود. بعد از ناهار و بخصوص هر چی به شب بیشتر نزدیک شد، انقدر تو دل مامان تکون می خوردی که به راحتی از روی لباسم شیطنتت پیدا بود. خیلی دلم می خواست می دونستم دقیقا توی اون لحظات داری چی کار می کنی و چه حالی داری. اواسط روز به حساب شیطنت و بازی کردنت می زاشتم و خوشحال بودم.اما از ساعت 7 شب به بعد که به خاطر آزمایش دیگه غذا نخوردم، تا آخر شب حرکاتت نگرانم می کرد که نکنه به خاطر گرسنگیه. الانم که اینجا نشستم فقط دو تا لیوان محلول گلوکز با آب خوردم. من یه کم حالت تهوع دارم. اما امیدوارم تو رو اذیت نکرده باشه.
مهر مامان! دیروز هم یکی از هم دوره هات به دنیا اومد.امیر حسین پسر گل نفیسه و محمود. هر بار که یکی به دنیا میاد. اشتیاق و بی تابی من برای سالم دیدن و راحت در آغوش کشیدنت بیشتر میشه. کمتر از 3 ماهه دیگه مونده مامانی که انتظارمون تموم بشه.
بی صبرانه منتظر دیدن روی ماهت هستم


یه روز پر از تکون!
