روزهای آماده سازی برای حضور مهرسا
عشق مامانی ببخشید که مدتیه تنبلی کردم و چیزی برات ننوشتم. تو این مدت بعداز جستجوی زیاد بالاخره تصمیم گرفتیم یه موکت خوب برای اتاقت بخریم. دو هفته پیش بود که بعد از خرید موکت، تخت و کمدت رو هم ا پارکینگ آوردیم. روز جمعه هم با کمک مامانی ها و خاله و عمه ها همه ی وسایلاتو آوردیم و چیدیم. خیلی ناز و خوشگلن. باور کن! لباسات، عروسکات،روتختیات،ست کالسکت؛ همه قشنگ بودن. فقط آرزو می کنم که تو هم وقتی اومدی و دیدیشون به اندازه من ذوق زده بشی و خوشت بیاد.
از وقتی که اتاق چیده شده دیگه صبرم برای دیدنت هر روز کمتر و کمتر می شه. راستی ساکتم همون روز آماده کردیم. البته هر چند وقت یه بار می رم سراغش و چیزایی رو کم و زیاد می کنم. هفته پیش که اومدم دکتر بالاخره سونوگرافی هم کردیم و شمارو دیدیم خوشگل من. البته چهرت اصلا مشخص نبود. راستش من درست تشخیص نمی دادم چی به چیه! ولی خانم دکتر همه چی رو بررسی کرد و گفت که همه چی رو به راهه. سرتم اومده بود پایین. اما چون خانم دکتر یه عمل اورژانسی داشت و عجله داشت که زودتر بره،فرصت نشد که درمورد نحوه زایمان صحبت کنیم. امروز حتما در این مورد صحبت می کنیم.
این روزا روزای نگرانی و ذوق و بی تابی و انتظارن. دختر قشنگم! امیدوارم با اومدنت بقیه روزای زندگی خانواده ی کوچیکمونو شیرین تر و خواستنی تر کنی. بی صبرانه منتظرتم عزیزم


روزهای آماده سازی برای حضور مهرسا
