مهرسامهرسا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

آشیونه سه نفره ما

تولد ثمره ی زندگیمون و اولین احساسات مادرانه

1392/11/27 0:48
نویسنده : مهربان
441 بازدید
اشتراک گذاری

اولین روز تولد مهرسای مامان و بابا در بیمارستان

دختر عزیزم، هر چند شاید یکی از دلایل نه ماه انتظار برای تولدت،آمادگی پیدا کردن برای باور مادر بودن باشه، اما باید اعتراف کنم که تا زمانی که صدای گریتو نشنیده بودم و در آغوشم نفشرده بودمت، حس مادر بودن و داشتن موجود زیبایی مثل تو برام غیر ممکن بود. اما خدا رو شکر که تونستم این حس زیبارو با حضور تو روز 14 بهمن 92 راس ساعت 14:30 تجربه کنم. از اون روز همیشه با خودم فکرمی کنم که چه کار خوبی در زندگی انجام داده بودم که مستحق داشتن چنین هدیه ی زیبایی بودم.

الان که دارم این پست رو می نویسم، 12 روز از تولدت می گذره. وقتی تو ذهنم این چند روز رو مرور می کنم، نمی دونم از کدوم قسمتش بنویسم؛ از اضطرابی که قبل از عمل به خاطر سلامتیت داشتم، یا از اشتیاقی که برای دیدنت تو وجودم شعله می کشید. از ذوقی که موقع شنیدن گریت و دیدن روی ماهت داشم، یا از دردهای روز اول بعد از عمل. از خستگی های مهمون داری تو این روزا، یا از حس یگانه ای که موقع شیر دادن به تو تجربه می کنم. اما مطمئنم که همونطور که خدا تو رو سالم و سلامت به آغوش ما آورد،کمکم می کنه که سختی های این روزارو پشت سر بزارم و فقط شیرینی این لحظات زیبا در ذهنم برای همیشه خواهد نشست.

پسندها (2)

نظرات (4)

دلارام
28 بهمن 92 21:17
مبارک باشه عزیزم ایشالا که قدمش واستون پر از خیر و برکت باشه. از ته قلبم خوشحال میشم وقتی میبینم کوچولوهای ناز نی نی وبلاگی صحیح و سالم به دنیا میان . تو رو خدا واسه منم دعا کن نی نیم به سلامتی به دنیا بیاد . بازم تبریک
نسیم بهار
3 اسفند 92 23:21
قدمش مبارک باشه
مامان درسا
4 اسفند 92 18:56
مبارکه قدم نورسیده هیچ حسی بهتر زیباتر از مادر شدن نیس قدر مامانای نازمونو بدونم خدا حفظش کنه نانازتو
مامان صفورا
24 اردیبهشت 93 23:59
سلام وبلاگ خیلی زیبایی داری پیش ما هم تشریف بیارین خوشحال میشیم دختر ماهتو ببووووووووووووووووووووووس[ماچ] و حتما اسپند دود کن قربونش برم که اینقده ناز داره بیا تو بغلم