مهرسامهرسا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

آشیونه سه نفره ما

مهرسای ما چهار دست و پا میره

جمعه ی گذشته دخترم وارد دهمین ماه زندگیش شد. اگه بخوام برای این روزای شیرین اسمی بزارم شاید "روزهای حرکت" اسم مناسبی باشه. مهرسای ما این روزا دیگه کمتر پیش میاد که بیش از چند ثانیه یه جا نشسته باشه.همه ی خونه رو چهار دست و پا طی می کنه. از زیر میز اپن وارد آشپزخونه میشه. بعد از کلی بازی با ماشین لباسشویی و صندلی خودش و ... از در پشتی میره بیرون!   بعد از اینکه پوشکشو عوض کردم، من که میرم دستامو بشورم دنبال من راه می افته تا در دستشویی از نای نای کردنشم که دیگه نگو. به محض اینکه یه چیز آهنگین بشنوه، حتی اگه یه تقلید صدا با دهن باشه شروع با نانای نای کردن می کنه چند روزی هم هست که بعضی وقتا چیزایی که دستش ه...
18 آذر 1393

سینه خیز رفتن مهرسا

دخترم از شنبه ی گذشته، یعنی دقیقا یک هفته ی پیش تا الان تلاش های جدی خودشو برای سینه خیز و چهار دست و پا رفتن شروع کرد. الان می تونه طول اتاقشو طی کنه و خودشو به حال برسونه. یا از جایی که نشسته تا دم ورودی آشپزخونه بیاد. بیشتر سینه خیز و گاهی خیلی کم چهار دست و پا   ...
17 آبان 1393

مهرسا در ماه نهم تولدش

چهارشنبه ی گذشته نهمین ماهگرد تولد مهرسای ما بود. یه وقتایی به خودم میام و می بینم حضور شیرین دختر نازم تو زندگی ما به یکی از اجزای اصلی خانواده ی کوچیکمون تبدیل شده و تصور اینکه یه زمانی این "جزء دوست داشتنی" وجود نداشت سخت به نظر می رسه؛ انگار که از اول بوده به نظرم باید یه وقتایی به خودم یادآوری کنم که این همون موجود ارزشمندیه که یه روزی آرزو بود، اما الان متحقق شده و داره باهام زندگی می کنه در ادامه بعضی از عکسای مهرسا تو ماه گذشته رو گذاشتم:   اولین باری که عسل طلای مامان نون و پنیر خورد!   یه روز که پوشکای دخترم تموم شده بود کهنه و لاستیکیش کردم!   مهرسا در ایام محر...
17 آبان 1393

جشن دندونی مهرسا عسل طلا

پنجشنبه ی گذشته 3 مهر یه مهمونی به مناسبت جشن دندونی دختر خوشگلم گرفتیم. تقریبا همه چیز اونجور که می خواستیم پیش رفت و یه شب به یاد موندنی رو با هم برای دختر نازدونمون ساختیم. همه تو این چند روز خیلی کمک کردن؛ بخصوص خاله امینه که کار طراحی و تزئینات رو انجام داده بود. خیلی عالی شده بود. عکساشو ببینین!   اینم نمایی نزدیک از بادبادکاش. طرح همون عروسکه که رو میزه رو بادبادکا هم کشیده شده   اینم کیکش. بازم همون طرحه. البته نمی دونم چرا سیاهپوست درش آورده!   اینم نمایی از ریسه ها که دخترم داره نشونتون میده   بقیه عکسارم اگه دوست دارید در ادامه ببینید     یه عکس دسته...
5 مهر 1393

احوالات این روزهای مهرسا

نمایی از غذا خوردن مهرسای شکمو چیه مگه؟! دخترم فرنی دوست داره!   چهارشنبه ی هفته ی گذشته دختر عمه ی مهرسا، مهزاد جون به دنیا اومد   چند روز پیش دخترم تو مراسمی که به مناسبت پاسداشت از تپه های سیلک برگذار شده بود، حضور فعال داشت و شعار "سیلک را دریابیم" رو رساتر از همه سر داد!   این هم یه عکس زیبا از دخترم هنگام غروب آفتاب روی ریگزارها   راستی هفته ی پیش دندونای دخترم هم توک زده که تا این لحظه موفق به شکار یه عکس خوب ازش نشدیم. ایشالا به زودی جشن دندون هم براش می گیریم و با عکسای خوشگلش براش اینجا ثبت می کنیم. ...
28 شهريور 1393

مهرسا پس از 6 ماهگی!

هفته ای که گذشت دخترم در تکاپوی انجام دو کار مهم بود. یکی عادت کردن به مزه های جدید و مهمتر از همه خوردن سوپ بود که در این زمینه تونست به موفقیت هایی البته با تلاش های شبانه روزی مامان و بابای خلاقش دست پیدا کنه. تلاش های خلاقانه ای مثل: استفاده از دو قاشق موقع غذا خوردن(یکی دست مهرسا یکی دست مامان!)، درآوردن صدای غرش شیر از طرف بابا،خوردن همزمان سوپ و پوره سیب زمینی(اونی که دوست نداره با اونی که دوست داره!)، تقلید صداهای اعتراضی مهرسا توسط مامان و بابا البته با وولومی به مراتب بلندتر(که در نتیجه بچم کم می آورد) و .... اما کار مهم بعدی نشستن بود! بله دختر عسل طلای مامان بالاخره در پایان هفته ای که گذشت تونست زمانی در حدود 1 د...
9 شهريور 1393