مهرسامهرسا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

آشیونه سه نفره ما

دختر کتابخون من

1393/4/6 1:57
نویسنده : مهربان
890 بازدید
اشتراک گذاری

چند روز پیشا داشتم از یه کتاب برا مهرسا جون شعر می خوندم، که متوجه شدم بیشتر از اینکه به من و شعری ککه م یخونم توجه کنه به کتابی که دستمو چشم دوخته. این بود که کتابو بهش دادم. می بینید که چه خوشگل طرز استفادشم بلده دخترم

پسندها (2)

نظرات (3)

باران خیال
15 تیر 93 14:32
سلام اولا خداحفظش کنه دوما این وبلاگ کار جالبی بود اتفاقا دیشب داشتم فک میکردم که شروع به نوشتن نامه به بچه ام (فعلا که ندارم) بکنم ولی اصلا فکرشو نمیکردم نی نیا هم وب داشته باشن. راستی اونجا که کتاب گرفته دستش خیلی جالب و عزیزه ادم دوسداره گازش بگیره
مهربان
پاسخ
:سلام حالا که می بینی نی نی ها وبلاگ دارن اونم در یه تشکیلاتی به این عریض و طویلی! پس زودتر دست به کار شو و از الان برا بچه آیندت اونچه تو دلته بنویس
آدینه
23 تیر 93 15:10
سلام عزیزم خواب بودم وقتی از خواب بیدار شدم متوجه پیامت شدم بلافاصله اودم سراغ کامپیوتر. لحظه شماری می کردم برای دیدن عکس دختر گلت ، ماشاءالله خیلی نازه . یه چیزی بگم دلت بسوزه از خودت هم خیلی خوشگلتره . همه عکس هاش قشنگه مخصوصاً این عکسی که کتاب رو دستش گرفته . دوست داشتم الان می دیدمش و لپهاشو می کشیدم تا جایی که گریه اش را در می آوردم . خدا برات نگهش داره به جای من ببوسش
خاله ی مهرسا
27 تیر 93 11:03
خاله هم اکنون یه نامه به دست من رسید روش نوشته بود آقای صندلی! .. توشو که خوندم فهمیدم از طرف یه صندلیه تو دانشگاه هاروارد.. از وقتی ژستتو دیده دلش رفته، نوشته بود به هیچ کس اجازه نمیدم روم بشینه الا مهرسااااااااااااا. خاله بدو بزرگ شو که کرسی دانشگاه هاروارد واست رزرو شده